با صدهزار مردم تنهایی بی صدهزار مردم تنهایی...
با من حرف بزن
من از نهایت شب حرف میزنم
دلم گرفته است . من کیستم در کنار این جماعت ؟
آه که چه قدر دلم گرفته .....
باید امشب بروم
تا سحر نشده به قطاری برسم که نورش سیاهی شب را روشن میکند . باید بارم را ببیندم. کوله پشتی انباشته از خاطرات گنگ ... مثل تصور ضربه ی قاشق چایی خوری بر لیوان .
باید بروم و بگذارم باد ملایم شب گونه ام را سرخ کند ، موهایم را شانه بزند و اشک بر چشمانم جمع کند.
و چه دیرینه شبی باشد امشب.
وقتی صوت قطار باشد و من باشم و سنگینی بار سفر .
چه باک از گذشتن و نرسیدن؟
کفش هایم کو ؟
و آن زمان است که میفهمی من برای همیشه رفته ام و تو زیر لب میخوانی
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطارِ رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام !
آه باید امشب بروم
کفش هایم کو ؟
Fat old sun in sky is fall...
ما را در سایت Fat old sun in sky is fall دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:59