Fat old sun in sky is fall

خرید بک لینک

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

Fat old sun in sky is fall...

ما را در سایت Fat old sun in sky is fall دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 1:21

بله دقيقا همينطوره. از بين پسراي ساده و خوبيكه بشدت دل ميبندند به من، چشماي من هميشه معطوف پسراي خراب و دست نيافتني بوده. نكته ي جذاب ماجرا هم اينه كه وقتي من هركدوم ازون هارو بدست اوردم ميل شديد داشتم به ترك كردنشون. اما ازونجاييكه تنهايي قلب منو پاره پاره ميكرد و هميشه ميترسيدم قبل از من اون بره خودمو كوچيك ميكردم. حتا اگر طرفو ديگه نميخواستم اداي دوست داشتن در ميوردم. ميدوني كه نره. كه باشه كه بمونه. خيلي وقتا اونقدر نقش بازي كردم كه حتا خودمم باورم ميشد طرف رو دوست دارم. يعني اينطور بهتون بگم كه اولش يه پسر صاف و ساده ي احمق مياد جلو و كافيه من قبولش كنم. بمحض اينكه از نظر روحي سيراب شدم جاي ترك كردنش دودستي ميچسبيدم بهش كه نره. ولي ميرفت. حالا چند روز قبل ياد گرفتم كه برم. كه چطوري بذارم برم. كه ترك كنم. خواستم همينو بگم پ ن : تمام اين متن مجازيست و حقيقت ندارد. + نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 1:57  توسط فروزان | Fat old sun in sky is fall...ادامه مطلب

ما را در سایت Fat old sun in sky is fall دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 43 تاريخ: جمعه 6 بهمن 1396 ساعت: 1:21

امشب برای همیشه رابطمو با مامانجوناینا (خانواده مامانم) و از حدود یک ماه قبل رابطمو با مامانی اینا (خانواده بابام ) قطع کردم.

الان از دو طرف تنهام :)

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی ۱۳۹۶ساعت 1:37 توسط فروزان |
Fat old sun in sky is fall...

ما را در سایت Fat old sun in sky is fall دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 1:00

من به فقدان یک بوسه می اندیشم. در زمان تجلی آفتاب صبحگاهی.من به سادگی یک رودخانه قبطه میخورم. وقتی دو عاشق از کنارش گذر میکنند.من به طراوت یک گل رز تشنه ام . کنار شبنم های براق گل برگ ها . "سالها پیش من در انزوای یک تاریکی دستی را یافتم دستی که قدرتمند. نوری باریدن گرفت و من چشمانم را تنگ کردم . دست مرا محکم به سمت نور کشید من گریختم و دست و دست و دست ... "حالا من درون تاریکی به فقدان یک بوسه می اندیشم . در زمان تجلی آفتاب صبحگاهی. ...+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی ۱۳۹۶ساعت 14:57 توسط فروزان | Fat old sun in sky is fall...ادامه مطلب

ما را در سایت Fat old sun in sky is fall دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 1:00

میدانستم که می آید ... یک روز در خانیمان را میزند و می آید. کنار من خواهد نشست و سر بر سینه هایم خواهد گریست. میدانستم که می آید ... بوی عطرش تمام راهای رفته اش را پر کرده بود . دریغا که چه دیر فهمیدم ... دریغا که چه دیر فهمیدم آمدنش را ... آمد و من نبودم ... او آمد و من نبودم ... زندگی رنگ نیست زندگی بو نیست زندگی شکل نیست ... زندگی یعنی دیر رسیدن به قرار ها دیر رسیدن که نگاه ها ... زندگی تنهایی گذر کردن از روی سختی هاست ... آه میدانستم که می آید و من نبودم که ببینم آن زمان را که نور خورشید چشمانش را میزد و پلک های مردانش را جمع میکند ... و من نبودم که ببینم چه طور برای صاف کردن گلویش دستش را بالا میبرد ... میدانستم که می آید آن زمان که پیر و فرتوت شده بودم و قلبم را در دستم گرفته بودم و به افقی دور خیره بودم ... میدانستم می آید ... میدانستم ....+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۶ساعت 14:32 توسط فروزان | Fat old sun in sky is fall...ادامه مطلب

ما را در سایت Fat old sun in sky is fall دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: يکشنبه 24 دی 1396 ساعت: 17:39

صفحه بندی