من به فقدان یک بوسه می اندیشم. در زمان تجلی آفتاب صبحگاهی.
من به سادگی یک رودخانه قبطه میخورم. وقتی دو عاشق از کنارش گذر میکنند.
من به طراوت یک گل رز تشنه ام . کنار شبنم های براق گل برگ ها .
"سالها پیش من در انزوای یک تاریکی دستی را یافتم دستی که قدرتمند. نوری باریدن گرفت و من چشمانم را تنگ کردم . دست مرا محکم به سمت نور کشید من گریختم و دست و دست و دست ... "
حالا من درون تاریکی به فقدان یک بوسه می اندیشم . در زمان تجلی آفتاب صبحگاهی. ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی ۱۳۹۶ساعت 14:57 توسط فروزان |
Fat old sun in sky is fall...
ما را در سایت Fat old sun in sky is fall دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: شنبه 30 دی 1396 ساعت: 1:00