تو لبخند محوي كه صورتي بود.
دلم ميخواد باهات حرف بزنم. انگار مدتهاست ازت فاصله گرفتم. اينروزا حسم بهت به مراتب بيشتره تا قبلا. الان بيشتر تورو كنار خودم حس ميكنم. حست ميكنم و حتا ميخوام تورو تو آغوشم فشار بدم. و تمام عطر تنت رو بو بكشم. دقيقا نميدونم كجايه ايراني. اصلا ايراني يا نه. هستي نيستي هستي نيستي ؟ داشتم كتاب مورد علاقمو ورق ميزدم. بيش از بيش دلتنگت شدم. خواستم بيام اينجا برات بنويسم و بهت بگم امروز يه روز خوب بود. چون تقريبا كاراي خوبي انجام دادم. مثلا درس خوندم و ساز زدم و استخر رفتم. حتا ظرفارم شستم. ازون بهتر اينكه نذاشتم نمازم قضا شه. ميدوني خيلي دلتنگتم. دور همه رو خط كشيدم و دارم مدام بهت فكر ميكنم. توييكه هرگز نبودي. بودي ولي نبودي. كاش ميشد ديدت. دوباره نه مثل اونروز كه سرسري سلامت كردم. حتا حس كردم از تو چشام ترسم رو هم خوندي. ميدوني يه غم پر از شادي تو وجودم هست كه داره منو هول ميده به جلو كه كارامو درست انجام بدم. ميدوني واقعا دلم ميخواد برم جلو نميخوام فكر و ياد و خاطره ات باعث پس رفتم شه. ميفهمي كه. تنها قوت قلبم اينه كه تو يه جايي اون بيروني. حالا حرف مامانمو خوب ميفهمم. كه هنوز دست برنداشته از عشقش به اون ادم و جتا حس ميكنه با عشقي كه به اون مرد داره ميتونه به خدا برسه. ولي راستشو بخواي من نميدونم ميخوام به چي برسم. شايد يه تنهايي عميق. شايد بايد روياي شيش تا بچه داشتنو فراموش كنم و تا ابد اينجا برات بنويسم. يه سال گذشت ازون روزا باورت ميشه؟ راستي تا يادم نرفته بهت بگم كه من ميخوام دوباره ذغال و كاغذامو بگيرم تو دستم. دلم ميخواد دوباره بكشمت. همونجوري بشيني جلومو من بكشمت. ميدوني دلتنگ چشماتم. يه بار سوزوندمشون يادت كه مياد؟ با فندك. اهنگ پينك فلويدم پخش بود. بغض داشتم. به خودم گفته بودم كه ديگه سمتت نيام وواقعا هم نيومدم اما دلم تنگته. انگار يه تيكه از وجودمه كه نيست. تو نيستي. بردنت. شايد از اولم تو نبودي. ميدوني پيچيدس. و من خستم و كنابام دارن صدا ميزنن منو. حس ميكنم بايد همينجا تنهات بذارم. گيج نشو برميگردم. به محض اينكه به يادت افتادم.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۶ساعت 23:14  توسط فروزان
|
Fat old sun in sky is fall...
ما را در سایت Fat old sun in sky is fall دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 0:59