ازم خواست تا برم از کتاب فروشی کنج سروستان بپرسم که آیا فیکساتیو دارن یا نه ... ولی وقتی وارد شدم ، چشمم افتاد بهش " زمانی که یک اثری هنری بودم" اریک امانوئل اشمیت ... میدونی حتا با وجود اینکه بهم گفت تو کارتت جا برای جهان در پوست گردو - که البته سالهاست دنبالشم- نیست بدون فکر قبول کردم .
راستشو بخوای امانوئل شمیت برای من فقط یه نویسنده نیست. اون منو نجات داد تویه یک روز بارانی ... نمیدونم دال شاید یادت رفته باشه ولی همون روزیکه یک مرتبه بهت اس ام اس زدم که خدافظ ... همون روز بود من زیر بارون بغل کرده بودم " یک روز قشنگ بارانی" رو ... یادم نمیره که وقتی خوندمش حس کردم که زندگی فقط یه خروار پنبه اس ... درسته که یک خرواره ولی بازم پنبس ... سبکه هیچی نیست . میدونی من واقعا دوسش دارم . یه نیرونی عجیبی داره ... هرچی ازش ببینم میخونم ... بدون وقفه بدون ایست ... میخونم ... امشبم وقتی بغلش کرده بودم و اون هعی اصرار میکرد که خوب بده من برات بیارمش من توجه نمیکردمو محکم تر فشارش میدادم که مبادا خاطره ها بپرن برن .
سخته .
میدونی تو یه بار عاشق میشی .... بعد بهش میگی بذاره بره ...... یعنی نمیخوای ولی میگی که بره .... بعد اون تصور عشقه ..... عشق شاید مزخرفه ... ولی هست . حتا فقیر ترین هام عاشق میشن .
عشق.
کاش دوباره بارون بیاد . مثل چند روز پیش که بارون اومد دوباره بیاد ... و من دستمو بکنم توی جیبامو بذارم بارون صورتمو خیس کنه . میدونی که چی میخوام بگم ... بذارم بارون بیاد و رو موها و مژه هام بشینه . و البته ... خالی از لطف نمیشه که در حال قدم زدن باشیمو pillow of the wind گوش بدیمو اریک امانوئل اشمیت بخونیم .
اونوقت شاید بشه گفت که دال یه جایی داره خوش میگذرونه .
و منم به یاد یک روز قشنگ بارانی ... قدم میزنم.
پ ن :
کاش همه ی زندگی را میشد کتاب خواند .
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 19:19  توسط فروزان
|
Fat old sun in sky is fall...
ما را در سایت Fat old sun in sky is fall دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: چهارشنبه 3 آبان 1396 ساعت: 2:12