شاملوي غم زده

خرید بک لینک
بی آرزو چه می کنی ای دوست؟

به ملال، در خود به ملال با یکی مرده سخن می گویم.

شب، خامش استاده هوا
وز آخرین هیاهوی پرند گان کوچ
دیرگاه ها می گذرد.
اشک بی بهانه ام آیا
تلخه ی این تالاب نیست؟

از این گونه
بی اشک
به چه می گریی؟
مگر آن زمستان خاموش خشک
در من است.

به هر اندازه که بیگانه وار
به شانه برت سر نهم
سنگ باری آشناست
سنگ باری آشناست غم.

+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت 2:34 توسط فروزان |
Fat old sun in sky is fall...

ما را در سایت Fat old sun in sky is fall دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: سه شنبه 9 خرداد 1396 ساعت: 5:27

صفحه بندی