
پیر مرد درون مهناز عزیز ،xa0 نامه ات را خواندم و شکایتت را شنیدم . کارخانه ی کلاف بافی ات را بسوزان . بگذار تمام ستون هایش یکجا خمیر شوند و کلاف های سردر گم همه یکجا خاکستر شوند . اما یادت باشد که حواست به موشهای کلاف خور باشد . آنها در تمام این مدت سعی در باز کردن گره های کلاف ها داشتند . پس برایشان خانه ای تدارک ببین.xa0 ماجرا سر این نیست که تو کاملابیکار شوی مسئله این است که تو باید خودت را بکشی و از نو تعبیه کنی. مسئله دقیقا اینست که تالاب مغز تو احتیاج به کارخانه ی کلاف بافی ندارد . احتیاج ...
ادامه مطلب